دوشنبه 1 مهر 1398 - 24 محرم 1441 - 2019 سپتامبر 23 - ساعت 11:25
Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 199900
تاریخ انتشار : 26 دی 1395 10:18
تعداد بازدید : 233

رابعه شامیه همسر احمد بن ابی الحواری


رابعه شامیه (1) همسر احمد بن ابی الحواری است ، فضیلت و کرامت این بانو قابل انکار نبود ، همسرش می گوید : وقتی سفره غذا گسترده می شود ، رابعه به من می گفت : بخور « فانّها ما نضجت الاّ بالتسبیح » این غذا با تسبیح پخته شده است . باید دید که منظور از این جمله چیست ؟ آیا منظور این است که به هنگام آشپزی تسبیح می گفته است نظیر سخنی که درباره بعضی از مراجع تقلیدآمده است که مادرش می گفته : او را شیر نداده ام مگر به نام خدا یعنی هنگام پختن غذا من سبحان اللّه می گفتم ، و یا این که منظور این است که این غذا با تسبیح درست شده و ایجاد شده است ، و اصولاً ، آیا غذا با تسبیح درست می شود ؟ یعنی اگر کسی  «سبحان اللّه » بگوید غذا حاضر می شود ؟

در مورد چگونگی تناول غذا توسط بهشتیان در قرآن کریم چنین آمده است :

دعویهم فیها سبحانک اللّهمّ وتحیتهم فیها سلام آخر دعواهم ان الحمد للّه ربّ العالمین(2)

نیایش آنها در بهشت : سبحانک اللّهم خدایا تو پاک و منزهی است و درودشان در آنجا سلام و پایان نیایش آنان : الحمد للّه ربّ العالمین است .

این که می فرماید دعوای بهشتیان تسبیح است یعنی چه ؟ این کلمه ، دو مطلب را بیان می کند ، اول : این که اینها مدّعی هستند و امری را طلب می کنند ، و دوم : این که تسبیح می کنند دعواهم فیها سبحانک اللّهمّ ، معنای جمله وسط تا حدودی روشن است که ، برخورد بهشتیان با یکدیگر و با فرشته ها مسالمت آمیز وبا سلام و تسلیم است ، لیکن دو جمله اول و آخر چیست ؟ و چه تناسبی بین ادّعا و تسبیح و تحمید وجوددارد؟

آنچه مسلم است این که اینها موجود ممکن هستند و محتاجند ، لذا غذا می خواهند ، امّا این چنین نیست که وقتی بهشتیان غذا ومیوه بخواهند ، به کسی بگویند : برای ما میوه تهیه کن ، و یا خودشان وارد باغ شوند ومیوه بچینند ، بلکه دعواهم فیها سبحانک اللّهمّ آنها هرچه بخواهند با تسبیح حاضر می شود ، اگر اراده آب کوثر نمودند ، می گویند « سبحانک اللّهمّ » . پس دعوی را با تسبیح ، تثبیت می کنند .

تناسب بین اثبات آن دعوی و تسبیح این است که وقتی خود را محتاج به نعمتی از نعمت های بهشتی می بینند، ذات اقدس اله را منزّه از این حاجت می یابند ، آنها نمی گویند : به ما میوه یا آب بده ، بلکه می گویند : تو منزه از حاجتی ، یعنی ما محتاج و نیازمندیم ، امّا تو مبرای از نیاز به کوثر و فواکهی ، و ادب اقتضا می کند که انسان با حاتم خویان ، برخوردی این گونه داشته باشد ، چه رسد به برخورد با خدای حاتم آفرین . نگوید : من محتاجم ، به من بده ، بلکه بگوید : تو که نمی خواهی ، تو که نیازمند نیستی ، وبهشتیان نیز این چنین سخن می گویند « سبحانک اللّهمّ » تو منزه از آنی که نیازمند باشی ، یعنی به ما بده ، این ، بیان رابطه بین ادّعا و تسبیح .

امّا جمله سوم رابطه بین ادّعا و حمد و آخر دعواهم ان الحمد للّه یعنی بعد از آن تسبیح ، وقتی از ذات اقدس اله انعامی دریافت نمودند ، در مقام تشکر و سپاس بر می آیند و می گویند : « الحمدللّه ربّ العالمین » حمد بعد از تسبیح است ، تسبیح تلویحاً به معنای درخواست است و هنگامی که درخواست به اجابت رسید ، واین نیازمند به مورد نیاز خود دست یافت نوبت به سپاس و حمد می رسد ، لذا عرض می کند « الحمد للّه ربّ العالمین».

رابعه شامیه که به همسرش می گوید : این غذا را بخور « فانّها ما نضجت الاّ بالتسبیح » شاید منظورش این نباشد که من وقتی به آشپزخانه می رفتم ، تسبیح بر زبانم جاری بود و در حال طبخ غذا « سبحان اللّه » میگفتم، بلکه منظورش این باشد که این غذا با تسبیح رسیده است .

پس زن می تواند یک چنین مقامی داشته باشد ، و به چنین مقامی دسترسی پیدا کند .

اشعار آموزنده ای نیز این بانو دارد ، همسرش می گوید : حالات گوناگونی داشت همانگونه که صاحب نظران افکارِ گوناگون دارند ، به دلیل این که مقدمات منطقی گوناگونی در ذهنشان ظهور می کند ، صاحبدلان نیز ره آوردهای گوناگونی دارند ، چون وارادات گوناگون در قلب اینها ظهور پیدا می کند ، گاهی وارده حب ،گاهی وارده خوف وگاهی وارده امید ، و در برابر هر وارده سخنی به تناسب می گویند گاهی حب خدا بر او وارد می شد و می گفت :

حبیب لیس یعدله حبیب        وما لسواه فی قلبی نصیب

دوستی که همانند ندارد ودر قلب من کسی جز او نیست .

حبیب غاب عن بصری وشخصی     ولکن عن فؤادی ما یغیب

دوستی که از چشم و برم پنهان ولی در دلم حاضر است .

حبیبی است که « لاتدرکه الأبصار»(3) امّا « و قلبی بحبک متیّماً » (4)از چشم مستور است چون منزه تر از آن است که چشم آن را ببیند ولی در قلب جا دارد .

گاهی نیز در حال انس با خدا به سر می برد ، وبرای او شعر می سرود و می گفت :

ولقد جعلتک فی الفؤاد محدّثی         وابحت جسمی من اراد جلوسی

دلم را هم سخن با تو نمودم و جسمم بادیگران است .

فالجسم منّی للجلیس مؤانس          و حبیب قلبی فی الفؤاد انیسی

جسمم انیس همنشین است و دلم با دوست همنشین است .

گاهی نیز حالت خوف بر او غالب می شد و می گفت :

وزادی قلیل ما اراه مبلّغی          أللزّاد أبکی ام لطول مسافتی

توشه ، کم است ومرا به مقصد نمی رساند ، نمی دانم بر کمی توشه یا بر طول سفر گریه کنم ؟

اتحرقنی بالنار یا غایة المنی        فأین رجائی فیک ؟ این مخافتی ؟

آیا با آتشم خواهی سوخت ای همه آرزوهایم ؟ پس امیدم کجا رفت و ترسم چه شد ؟

سخنانی از حضرت امیرسلام اللّه علیه در ادعیه هست که می فرماید :

«آه ، من قلّة الزّاد و طول الطّریق و بُعد السفر وعظیم المورد ». (5)

آه ! از توشه اندک و راه دراز و دوری سفر و منزلگاه ترسناک !

همانها را این بانو به صورت مناجات ادبی در این شعر گنجانده است . که ره توشه کم است و فکر نمی کنم با این ره توشه کم به مقصد برسم ، آیا برای کمی توشه ناله کنم یا برای طول سفر اشک بریزم ، ای خدایی که نهایت آرزوی منی ، آیا مرا با آتش خود خواهی سوزاند ، پس امیدم چه شود ؟ چون به تو امیدوار بودم .

1-    در النثور ، ص 201 ، زنانی بوده اند که به نام رابعه شهرت داشته اند . در مورد سرّ نامگذاری به این نام وجوهی ذکر نموده اند ، یکی از وجوه این است که دختر چهارم را ، رابعه می گفتند .

2-     . یونس ، 10 .

3-    انعام ، 103

4-    دعای کمیل.

5-     نهج البلاغه فیض ، حکمت 74 .

منبع: زن در آینه جلال و جمال| عبد الله جوادی آملی؛440ص