چهارشنبه 15 مرداد 1399 - 16 ذيحجه 1441 - 2020 آگوست 05 - ساعت 1:0
Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 199649
تاریخ انتشار : 22 دی 1395 11:23
تعداد بازدید : 333

سوده دختر عمار بن الأسک همدانی


سوده همدانی که قصه اش جزو قصص معروف و ناب تاریخ است،هم از هوش اجتماعی برخوردار بود وهم شرکت در صحنه سیاست راوظیفه خود می دانست . فکر این نبود که گلیم خویش را از آب بیرون برد ،و یا از هیأت حاکم امویان هراسی بر دل راه دهد،و اگر مشکل خودش حل شد بدان بسنده کند و از رنج دیگران غافل باشد،سوده همدانی1 بعد از رحلت علی ابن ابیطالب (علیه السلام )در اثر واقعه اندوهباری- ستمگری های بسر بن ارطاة- به عزم شکایت به دربار امویان رفت و با معاویه سخن گفت . وقتی معاویه این بانو را شناخت گفت: تو همان نیستی که در تشجیع برادرانت در جنگی که علی بن ابیطالب،علیه اموی داشت شعرمی خواندی و آنها را تحریک می کردی ؟سوده گفت:« گذشته ها را رها کن.»آن که رهبر این گروه بود رحلت کرده است و پیشگامان نیز رفتند و دنباله روها هم منقطع شدندو اثری دیگر از آنها نیست .

معاویه گفت: حضور برادرت در آن جنگ یک امر عادی نبود او جزو سلحشوران نام آور جنگ علوی بود و تو او را با اشعارت تشجیع می کردی. سپس معاویه اشعاری را که سوده در ان موقع خوانده بود، خواند .سوده مجددا گفت از آن گذشته ها صرف نظر کن. معاویه گفت حاجتت چیست و برا ی چه آمدی؟گفت: کسی که ادارة جامعه را به عهده گرفته است،در دستگاه قسط و عدل اله مسؤول است و نباید به خلقی ستم بشود و حق خدا ضایع بشود،بسر بن ارطاة که نماینده شماست و به دیار ما آمده است نه حق خلق رارعایت می کند،و نه حکم خدا را مراعات می کند، اگر او را عزل کنی ما آرام خواهیم بود،و اگر عزل نکردی، ممکن است علیه تو بشوریم و قیام کنیم. معاویه که خوی درندگی و طغیان در جان او تعبیه شده بود گفت مارا به قیام تهدید

 می کنی،آیا می خواهی تو را با وضع دردناکی از همین جا پیش همان حاکم بفرستیم تا او درباره تو تصمیم بگیرد ؟آنگاه این بانو شعر معروف زیر را خواند :

صلّی الاله علی جسم تضمّنه        قبر فأصبح فیه العدل مدفونا

یعنی صلوات خدا بر روح کسی که وقتی به قبر رسید، قبر با در بر گرفتن وی، عدل را برگرفت وعدالت را در آغوش کشید.

قد حالف الحقّ لا یبغی به بدلا      فصار بالحقّ و الایمان مقرونا

سوگند یاد کرد که حق فروشی نکند و بهایی در قبال حق دریافت نکند. اودر جان خود حق و ایمان را هماهنگ هم و قرین و همتای هم ساخت. معاویه پس از شنیدن این دو بیت گفت: این شخص کیست؟سوده گفت:«ذاک علی بن أبی طالب أمیرالمؤمنین»(علیه افضل صلوات المصلین)، و فضائل علی را در محفل معاویه شمرد تا جایی که معاویه را وادار کرد تا بپرسد:چه امری از علی دیده ای که این چنین به ستایش او زبان می گشایی؟ سوده گفت: مشابه همین صحنه در زمان خلافت علی ابن ابیطالب پیش آمد و ما به عنوان نماینده از قوم خودم حرکت کردم و رفتمکه شکایت به محکمة امیر المؤمنین (علیه السلام )ببرم وقتی  وارد منزل امیر المؤمنین (علیه السلام) شدم، دیدم در حال نماز و مشغول به عبادت خداست او نماز را رها کرد و با یک نگاه رئوفانه و عطوفانه به من فرمود:آیا کاری داری؟ عرض کردم: آری، کارگزار شما در مسائل مالی قسط و عدل را رعایت نمی کند و بر ما ستم روا می دارد. وقتی این گزارش به عرض علی بن ابیطالب (علیه السلام ) رسید و از شواهد این گزارش،صدق گزارش روشن شد،علی بن ابیطالب(علیه السلام)گریه کرده و دست به آسمان برداشت و عرض کرد «اللّهمّ انّی لم آمرهم بظلم خلقک و لا بترک حقّک» خدایا من کارگزارانم را چنان تربیت نکردم که به آنها ظلم را اجازهداده باشم،یا ترک حق خدا را تجویز کرده باشم، آنگاه قطعه پوستی از جیبش در آورد و در آن رقعه اینچنین مرقوم فرمود:

«بسم الله الرّحمن الرّحیم قد جاءتکم بیّنة من ربّکم فأوفوا الکیل والمیزان بالقسط ولا تبخسوا النّاس أشیاءهم و لا تعثوا فی الارض مفسدین بقیّةالله خیر لکم ان کنتم مؤمنین وما أنا علیکم بحفیظ»2 اذا قرأت کتابی فاحتفظ بما فی یدیک من عملنا حتّی یقدم علیک من یقبضه منک والسلام»

در آغاز نامه آیه ای که شعیب پیامبر به قومش فرمود، آمده است که: دستورات الهی دستورات روشن و بیّن است و مبهم نیست. ره آورد وحی تاریک نیست تا کسی بهانه بگیرد و بگوید که من نفهمیدم یا ندیدم،زیرا بیّنة روشن ازطرف ذات اقدس اله تنزل پیدا کرده است،شما کیل و پیمان را مستوفی ادا کنید. اشارة امیر المؤمنین (علیه السلام )به این آیه دلیل آن است که آیه مخصوص امور مالی نیست چون در کنار آن یک اصل کلی است که به عنوان سالبةکلیه مطرح میکند:(ولا تبخسوا النّاس أشیاءهم) هیچ اصلی به این عظمت گسترده نیست یعنی حق هیچ کس رابخس و نقض نکنید خواه در مسائل مالی باشد، وخواه در میائل عِرضی و حقوقی. ..

سوده گفت: این نامه را علی بن ابیطالب(علیه السلام )به ما داد،وبا همان نامه مشکل ما حل شد. ولی اکنون مشابه این مشکل رادر زمان حکومت تو به تو گزارش می دهم و تو مرا تهدیدمی کنی! معاویه با شنیدن این سخنان دستور دادکه مشکل آن زن را برطرف کنندو حقی را که از او ضایع شده بود به او برگردانند زن گفت«هی والله اذن الفحشاءان کان عدلاً شاملاً والّا فأناکسائرقومی» من اگر فقط به فکر خودم باشم وتنها گلیم خویش را از آب بیرون بکشم،این قبیح است و خدا از کار قبیح نهی کرده است،من نیامده ام که فقط حق شخصی خود را احیا کنم من آمده ام، حیثیت جمعی را محترم بشمارم و حق جامعه را احیا کنم. آنگاه معاویه به این زن خطاب کرد و گفت «لقد لمظکم ابن أبی طالب الجراة علی السّلطان»این شهامت و شجاعت را علی (علیه السلام) در شما زنده کرده است که شما تنها به فکر خود نباشید بلکه به فکرقبیله و عشیره و جامعه باشید،آنگاه معاویه اشعاری که در این زمینه از علی بن ابیطالب(علیه السلام) به یاد مانده بوددر همان محفل قرائت کرد و گفت آن اشعاری که علی بن ابیطالب (علیه السلام) در ستایش شما گفته است که : من اگر دربان بهشت بودم همدانی ها را به بهشت می بردم، سخن از فرد نیست بلکه سخن از جمع است و همان سخن،تفکر جمعی را در شما زنده نموده است. سرانجام معاویه دستور داد آن خدمتگزار ظالم برکنار بشود.

پی نوشت:

1-    نقل از اعیان الشیعه،ج7،ص324

2-    سوره اعراف،آیه 85

منبع:

زن در آینه جلال و جمال| عبد الله جوادی آملی؛440ص