چهارشنبه 24 مرداد 1397 - 4 ذيحجه 1439 - 2018 آگوست 15 - ساعت 8:18
Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 242645
تاریخ انتشار : 20 مرداد 1397 14:33
تعداد مشاهدات : 4

شهادت امام جواد علیه السلام

امام جواد(ع): «مَنْ عَتَبَ عَلَی الزَّمانِ، طالَتْ معتبتهُ؛ کسی که روزگار را با دیده بدبینی و انکار بنگرد و از روی سخط، لب به ملامت روزگار بگشاید، ملامتش به درازا می کشد و از آن طرفی نمی بندد»

یک جرعه آفتاب:شرافت واقعی

امام جواد(ع): «اَلشَّریفُ کُلُّ الشَّرِیفِ مَنْ شَرَّفَهُ عِلْمُهُ وَ السُّودَدُ کُلُّ السُّودَدِ، لِمَنِ اتَّقی اللهَ رَبَّه؛ شریف واقعی، فردی است که با شرافت علم و دانش آراسته گردد. سیادت و بزرگواری حقیقی با فردی است که راه تقوا و خداشناسی را پیش گیرد».[1]

شرح کوتاه: جمعی، افتخار و شرافت را در ثروت و عدّه ای در ریاست، پاره ای از مردم در رفاه و مادیت و جمعی هم در نسب و نژاد و قبیله گرایی جست وجو می کنند و کسانی را که فاقد این مزایا باشند به دیده حقارت و پستی می نگرند؛ ولی در منطق امام جواد(ع) شرافت واقعی و اصالت حقیقی از آن علم و دانشی است که زینت بخش فرد می گردد، بزرگواری و عظمت شخص، منوط به امتیازات و فضایل روحی و معنوی است که فرد در راه کسب آن، خود را به زحمت می افکند و آن راهِ تقوا و پرهیزکاری است که والاترین شرف و مرتبت انسانی است.[2]

چهار اندرز جاودان

امام جواد(ع): «کَیفَ یضَیعُ مَنِ اللهُ کاُفِلُهُ؟ وَ کَیفَ ینْجُو مَنِ اللهُ طالِبُهُ؟ وَ مَنِ انْقَطَعَ اِلی غَیرِ اللهِ وَکَّلَهَ اِلیهِ، وَ مَنْ عَمَلَ عَلی غَیرِ عِلْمٍ أَفْسَدَ اَکْثَرَ مِمّا یصْلَح؛ چگونه ضایع می گردد، کسی که خداوند کفیل او باشد؟ و چگونه نجات می یابد فرد فراری که خداوند جویاگر او باشد؟ آن که به غیرخدا، دل بستگی داشته باشد خداوند به او وامی گذارد. فردی که بدون علم و دانش، گام بردارد فسادگری او، بیش از اصلاح گری او می گردد».[3]

شرح کوتاه: انسان در زندگی مادی با قوانین و مقرّرات معمولی، محدودیت هایی را برای خود فراهم ساخته است که در چارچوب آن مقرّرات زندگی می کند. به هنگام ارتکاب خلاف، با همان قوانین دستگیر می گردد، درصورتی که این قوانین در محدوده خاص خود، اثربخشی دارد و دایره محدودی را اشغال کرده است. خداوند عالم که خالق بشر و اداره کننده عالم هستی است، در اداره تکوینی و تشریعی بشر، قوانین و مقرّرات فراگیری دارد که به تمام جنبه های زندگی او احاطه دارد و انسان منضبط، فردی است که خود را با آن قوانین تکوینی و تشریعی همدم و همگام سازد وگرنه اگر فرار کرد، هرگز نمی تواند از دایره نامحدود پلیس الهی، خارج گردد به هر کجا و به هر سو پا نهد، باز در محدوده حفاظت الهی و در دایره استحفاظی اوست و جای گریزی وجود ندارد.[4]

امام جواد(ع): «مَنْ عَتَبَ عَلَی الزَّمانِ، طالَتْ معتبتهُ؛ کسی که روزگار را با دیده بدبینی و انکار بنگرد و از روی سخط، لب به ملامت روزگار بگشاید، ملامتش به درازا می کشد و از آن طرفی نمی بندد».[5]

شرح کوتاه: زمان، بستر وقوع یک امر یا حادثه ای است که در آن موقع مخصوص و زمان ویژه، صورت می گیرد و خود زمان در وقوع آن، کوچک ترین دخالت و نفوذی ندارد، بلکه عوامل گوناگون دیگری در وقوع آن، دست به دست هم داده و آن را به وجود آورده اند. کسی که از پی جویی عوامل حقیقی، غفلت ورزیده و نظر خود را به عوامل غیرحقیقی متوجه ساخته است، طبیعی است که دچار اشتباه خواهد شد و این اشتباه، او را به اشتباه های دیگری نیز خواهد کشاند، به حدی که او را به مثابه یک فرد خیالی یا سوفسطایی درخواهد آورد و در زندگی دچار بحران های روحی و مشکلات عاطفی خواهد نمود و از شماتت، کوچک ترین طرفی نخواهد بست. بدبینی به روزگار، جز ایجاد نفرت و دور شدن از حقایق زندگی و سرد شدن از ابزار و عوامل توفیق و پیشرفت، ثمر دیگری نخواهد داشت.[6]

امام جواد(ع): «اَلْمَرْءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسانِهِ؛ شخصیت انسان، در زیر زبان او نهفته است».[7]

شرح کوتاه: سخن هر فرد، معیار عقل و میزان درک و فهم اوست که به وسیله اظهار آن، حدود عقل و درک او روشن می گردد. شایسته است که انسان با برگزیده گویی و دقّت و تأمّل در سخنان خود، به توانایی عقلی خود، کمک و یاری رساند و خود را از خطرات و انحرافات زبان، مصون دارد.

در حقیقت کم گویی، ننگ ها را می پوشاند و آدمی را از لغزش ها بازمی دارد. آدمی در زیر زبان خود، پنهان است و زبان است که راز آدمی را فاش و سرّ نهانی او را آشکار می سازد.[8]

امام جواد(ع): «مَنْ أَصْغی اِلی ناطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ فَاِنْ کانَ النّاطِقُ عَنِ اللهِ، فَقَدْ عَبَدَ اللهَ وَ اِنْ کانَ النّاطِقُ ینْطِقُ عنْ لِسانِ اِبْلیسِ فَقَدْ عَبَدَ اِبْلیسَ؛ کسی که به سخن گویی گوش فرامی دهد، او را پرستش کرده است، بنابراین اگر او از خدا سخن می گوید، در واقع خدا را پرستش کرده است و اگر از زبان ابلیس، سخن می گوید، ابلیس را مورد ستایش قرار داده است».[9]

شرح کوتاه: سخن هرچه باشد و از هر کسی صادر گردد، اثر خاص خود را دارد و گوش فرادادن به سخنان این و آن، معمولاً با اثربخشی آن در دل آدمی، همراه است و ازآن جاکه اهداف سخن گویان مختلف است، جمعی سخن گوی حقّند و جمعی دیگر، سخن گوی باطل و ناروا؛ خضوع در برابر هر کدام از این دو گروه، یک نوع کرنش و پرستش است، چون روح پرستش چیزی جز تسلیم نیست. بنابراین آنان که به سخنان حق گوش می دهند، پرستندگان حقّند و آنان که به سخن گویان ناحق و باطل، گوش فرامی دهند، پرستندگان باطلند. پس لازم است از رونق دادن محفل سخن گویان باطل، پرهیز نمود و اجازه نداد که سخنان واهی آنان از مجرای گوش، به اعماق دل و جان انسان برسد.[10]

پیشوای نهم

میوه دل امام رضا(ع) حضرت امام محمدتقی(ع) در دهم رجب سال 195 هجری در مدینه منوره بر شاخسار امامت شکوفا گشت. نام آن امام همام، «محمد» و القاب مشهور او «تقی» و «جواد» است. القاب دیگر ایشان را مرتضی، قانع، مختار، منتجب و عالم نیز گفته اند.[11] امام جواد(ع) را با کنیه ابوجعفر می خواندند تا یادآور کنیه جدش محمد بن علی الباقر(ع) باشد وگرنه آن حضرت فرزندی به نام جعفر نداشت.[12]

امام نهم، حضرت جواد(ع) همچون برخی پیامبران مانند حضرت عیسی(ع) و حضرت یحیی(ع) که در کودکی به پیامبری مبعوث شدند، در سنین کودکی (هشت یا نه سالگی) به مقام شامخ امامت نائل گشت و رهبری امت اسلامی را با علم الهی و ذاتی خویش به عهده گرفت.[13]

امام جواد(ع) همانند دیگر پیشوایان معصوم(علیهم السلام) از فضائل و مناقب سرشاری برخوردار بودند، بیش از هر فضیلت، جود و بخشش و کرم آن بزرگوار زبانزد است که منبع فیض و بخشش و کرم بودند.[14]

امام محمدتقی عابدترینِ مردم زمان خویش است و عبادت هر کس به قدر معرفت اوست. امام نمازهای نافله را بسیار مهم می شمردند و در بعضی نوافل در هر رکعت، یک بار سوره حمد و هفتاد بار سوره توحید می خواندند. در ماه رجب نیمه ماه و بیست و هفتم آن را روزه می گرفتند و اطرافیان خود را نیز به روزه داری سفارش می کردند.[15]

زهد و وابسته نبودن به دنیا، از بارزترین خصوصیات ائمه هدی است. امام جواد(ع) با وجود امکانات زیاد و دارا بودن اموالی که شیعیان از گوشه و کنار مملکت اسلامی به عنوان وجوهات شرعیه برای ایشان می آوردند، توجه و رغبتی به آنها نشان نمی دادند.[16]

سیره امام جواد(ع) در گشایش مشکلات مردم

روزی یکی از یاران امام محمدتقی(ع) که به آن حضرت بدهکار بود نزد وی آمد و عرض کرد: فدایت شوم. مرا در آن ده هزار درهمی حلالم کن که انفاقش کردم. امام به او فرمود: تو را حلال کردم.[17]

ائمه اطهار نه تنها خود عامل به احسان بودند؛ بلکه دیگران را نیز به این عمل خیر سفارش می کردند. در نامه ای که امام رضا(ع) به فرزندش جوادالائمه از خراسان به سوی او فرستاده بود، آمده است:

«چون سوار شدی باید طلا و نقره با تو باشد تا هر کس از تو چیزی درخواست کرد به او ببخشی».

«هرکه از عموهایت که از تو خواست به او نیکویی کنی، کمتر از پنجاه دینار به وی مده و چنانچه خواستی بیشتر از این مقدار به او بدهی، اختیار با خود توست و هرکه از عمّه هایت از تو چیزی خواست کمتر از 25 دینار به او مَده و بیش از این مربوط به خود توست. من می خواهم که خداوند تو را رفعت و بلندی دهد، پس انفاق کن و از خدای عرش بیم مدار که فقیرت کند».[18]

از اسماعیل بن عبّاس هاشمی روایت شده که گفت: روز عیدی خدمت حضرت امام محمدجواد(ع) رفتم و شکایت کردم به آن جناب از تنگی معاش، آن حضرت مصلّای(جانماز) خود را بلند کرد و از خاک سبیکه ای از طلا گرفت یعنی خاک به برکت دست آن حضرت پاره طلای گداخته شد، پس به من عطا کرد. آن را به بازار بردم، متوجه شدم که شانزده مثقال است.[19]

منبع : hawzah.net