جمعه 1 تير 1397 - 9 شوال 1439 - 2018 ژوئن 22 - ساعت 4:14
Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 199902
تاریخ انتشار : 26 دی 1395 10:26
تعداد مشاهدات : 87

رابعه بصریه عدویه


از رابعه عدویه(1) نیز کلماتی آموزنده، در این زمینه رسیده است. در تاریخ آورده اند که او بسیار اشک می ریخت، همین که سخن از آتش به میان می آمد مدهوش می شدو می گفت « استغفارنا یحتاج الی استغفار » ما ازاستغفارمان باید استغفار کنیم ، این همان معرفت بلندی است که سالار شهیدان صلوات اللّه علیه در دعای عرفه عرضه می دارد :

«الهی مَن کانت محاسنه مساوی فکیف لاتکون مساویه مساوی » (2)

خدایا ، کسی که خوبی های او بدی است ، بدی هایش چگونه بد نباشد ، کسی که خوبی خود را خوب بداند ، معلوم می شود به خیال خودش به پایه های رفیعی دست یافته است . کسی که نماز می خواند و خیال می کند که کاری کرده است ، و دیگر نمی داند که همه این توفیقات به برکت لطف الهی است ، کسی که اشکی می ریزد واستغفاری می کند وخیال می کند کار مهمّی کرده است ، اینها « محاسنه مساوی » است ، حسنه او سیئه است ، حسنه او سیئه است ، چه رسد به سیئه او ، این بانو هم می گوید که : استغفار ما خود محتاج استغفار دیگری است . زیرا همین استغفار نیز مشوب و ناخالص می باشد . او هرگز چیزی از مردم نمی پذیرفت ومی گفت : « ما لی حاجة بالدنیا » وقتی شنید ، سفیان ثوری می گوید : « واحزنا » تا کی ما باید غمگین باشیم ؟ گفت : « واقلّة حزناه » باید متاثر باشیم که چرا کم محزون هستیم ، من می نالم که چرا ناله ام کم است ، تو می گویی اصل حزن چرا ؟ امّا من می گویم : کمی حزن چرا ؟

از این بانو سخنان آموزنده دیگری نیز رسیده است ، از جمله این که به همه توصیه می نمود که : « اُکتموا حسناتکم کما تکتمون سیّئاتکم».

همانگونه که بدی های خود را پنهان می کنید تا کسی نبیند ، خوبی ها را هم پنهان کنید ، چون اظهار و ظهور خوبی برای یک انسان نقص است ، چرا که خودنمایی است .

بزرگان اهل معرفت می گویند : ظهور اولیای الهی در عبودیت برای آنها اولی و لذیذتر است تا در ربوبیت . اگر ضرورت اقتضا نکند ، هیچ ولیی از اولیای الهی معجزه نشان نمی دهد ، چون اعجاز ، ظهور ربوبیت یعنی مظهر پروردگار شدن است . این که قرآن می فرماید :

 

ما کان لرسولٍ أن یاتی بایة الاّ باذن اللّه(3)

هیچ پیامبری حق نداشته که آیه و معجزه بیاورد جز با اذن الهی .

یعنی اگر اذن خدا نباشد هیچ رسولی معجزه ونشانه ای نمی تواند بیاورد که منظور از اذن در اینجا نیز اذن تکوینی است وبا « کن فیکون » حق شروع می شود و گرنه هیچ موجودی چه فرشته و چه انسان هیچ کاری با استقلال از او ساخته نیست . تمام عالم با فرمان حقّ اداره می شود و آنجا که اعجازی ظهور می کند این ربوبیت حقّ است که در کسوت انسان کامل ظهور پیدا کرده است البتّه جدایی ظاهر ، از مظهر ، محفوظ است . و تازه این مقام فعل است نه مقام ذات . غرض آن که سیره سالکان و اصل این است که در عبودیت ظهور کنند نه در ربوبیت .

این بانو در مورد کسی که می خواهد کار خیرش افشا شود یعنی میل دارد که در ربوبیت ظهور کند : حسناتتان را بپوشید همانطور که سیئاتتان را می پوشانید و این جزو کلمات قصار اوست : « اُکتموا حسناتکم کما تکتمون سیئاتکم . »

شیخ شهاب الدین سهروردی در کتاب عوارف المعارف دو بیتی را که به رابعه شامیه مستند است به رابعه عدویه نیز استناد داده است که آن دو بیت عبارت است از :

انّی جعلتک فی الفؤاد محدّثی        و ابحت جسمی من اراد جلوسی

فالجسم منّی للجلیس مؤانس         و حبیب قلبی فی الفواد انیسی

 

بسیاری از این بانوان تمام شب را بیدار بودند . بعضی از مریدان این بانو که نسبت به او اظهار ادبی می کردند ، می گفت : در عالم رؤیا آثار خیرش در طبق های نور به من می رسد گاهی هم به خودش خطاب می کرد و می گفت : « یا نفسی کم تنامین والی کم تنامین یوشک ان تنامی نومةً لاتقومین منها الاّ لصرخة یوم النشور » .

یعنی ای نفس چقدر می خوابی وتا کی در خوابی ؟ می ترسم آن چنان در خواب روی که فقط با صرخه وفریاد یوم النشور بیدار شوی ، چرا که در آن روز همه را با یک صیحه بیدار می کنند .

ان کانت الاّ صیحة واحدةً فاذا هم جمیع لدینا محضرون(4)

یک فریاد است وبس ؛ وسپس ناگاه همه در پیشگاه ما حاضرند .

همچنین می گفت : « الهی ما عبدتک خوفاً من نارک و لاطمعاً فی جنّتک بل حبّاً لک و قصداً للقاء وجهک .»

یعنی : خدایا تو را نه از ترس آتش و نه به طمع بهشت بلکه تنها به خاطر آن که ترا دوست دارم و مشتاق دیدار روی تو هستم عبادتت می کنم .

این سخن که به معصومین علیه السلام منسوب است شاگردانشان نیز به آنها تاسّی می کنند . گاهی حالی به آنها دست می دهد که می گویند من به خاطر ترس از

آتش و شوق به بهشت عبادت نمی کنم بلکه به خاطر حبّ به محبوب عبادت می کنم و این ابیات را می سرایند :

احبّک حبّین حبّ الهوی       وحبّاً لانک اهل لذاک

فامّا الذی هو حبّ الهوی      فشغلی بذکرک عمّن سواک

وامّا الذی انت اهل له         فکشفک لی الحجب حتی اراک

فلا الحمد فی ذا ولا ذاک لی    ولکن لک الحمدفی ذا وذاک

تو را دو برابر دوست دارم ، یکی به دلیل علاقه به تو ودیگری برای این که دوست داشتنی هستی .

دوستی از روی علاقه تا آنجاست که غیر تو را از یادم برده است .

دوست داشتنی بودنت نیز به این دلیل است که پرده ها برداشته شده ومی بینمت .

نه شکرانه اولی از من است و نه دومی که هر دو حمد نیز لایق خود تو است .

گاهی حب از ذکر است و گاهی به خاطر آن است که کشف حجاب کردی و ماوراء حجاب را به من نمودی و برای این دو حب من حمد دارم ، امّا در حقیقت نه حمد برای حبّ اول و نه حمد برای حبّ دوم ، مال من نیست چون خود این حمد توفیقی و یا نعمتی است از ناحیه تو ، پس حمدِ هر دو محبت از آنِ توست. در

1-    درالمنثور ، ص 203 - 202

2-    دعای عرفه ، بخش پایانی

3-    رعد ، 38 .9 . یس ، 53 .

4-    یس، 53

منبع: زن در آینه جلال و جمال| عبد الله جوادی آملی؛440ص