جمعه 1 تير 1397 - 9 شوال 1439 - 2018 ژوئن 22 - ساعت 4:12
Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 199656
تاریخ انتشار : 22 دی 1395 11:28
تعداد مشاهدات : 115

خنساء شاعری شهید پرور از نوادگان امرء القیس

خنساء شاعری شهید پرور از نوادگان امرء القیس (1)

یکی از زنان عرب «خنساء» است که می نویسند از نوادگان «امرء القیس » شاعر مشهور است و از شعرای عهد خلیفه دوم ثبت شده است. او مرثیه های بلندی درباره برادرانش «معاویه و صخر» که در یکی از جنگها کشته شده بودند می سرود، منتها بعد از قتل صخر او داغدارتر شد، زیرا صخر بخشنده تر و دلسوزتر بود و در تنگناهای مالی یاریش می نمود، چون این بانو، همسر قمار بازی داشت که محصول زندگی خود را می باخت و صخر چندین بار حیثیت این خواهر را حفظ کرده بود. شعرهای او در رثای برادرانش زبانزد ادیبان است، نه قبل از او ونه بعد از وی زنی به عظمت این بانو شعر نگفته است.

وقتی از ادیبان نامور عرب سؤال می شود که خنساء در چه پایگاهی از ادبیات است سخنان بلندی دارند. به جریر گفته شد: شاعرترین شخص کیست؟ «من اشعر الناس؟ » گفت: «انا لولا هذه » یعنی اگر خنساء نبود می گفتم: شاعرترین مردم این عصر من هستم.

بشار می گفت: زنی تاکنون بدون نقص ادبی شعر نگفته است مگر این بانو. و روزی به بشار گفتند: اگر زن به مقام سرایندگی بنام، نمی رسد پس نظرت درباره خنساء چیست؟ گفت: «تلک فوق الرجال » او بالاتر از شعرای مرد است.

البته اصمعی، لیلای اخلیلیه را بر خنساء ترجیح می داد، ولی از خنساء هم به ظمت یاد می کرد. مبرد می گفت: «کانت الخنساء ولیلی فائقتین فی اشعارهما» لیلای اخلیلیه و خنساء بر اکثر شعرا برتر و فائق هستند.

نابغه ذبیانی، سمت داوری بازار عکاظ را به عهده داشت. و شعرایی که شعر جدید می سرودند، در بازار عکاظ به او عرضه می نمودند تا ارزیابی نماید. هنگامی که قصیده «رائیه » خنساء را که در رثای صخر سروده بود، شنید با شگفتی گفت: «اذهبی فانت اشعر من کانت ذات ثدیین ولولا هذا الاعمی الذی انشدنی قبلک یعنی الاعشی لفضلتک علی شعراء هذا الموسم » . یعنی اگر اعشی، قبل از تو شعری نسروده بود می گفتم: مهمترین و والاترین شاعر این مسابقه تو هستی.

 

حسان بن ثابت معروف، که یکی از شرکت کنندگان در مسابقه بود، وقتی این سخن را از داور مسابقه شنید، عصبانی شد و گفت: من، هم از تو که داور هستی شاعرترم، و هم از خنساء، نابغه گفت: «لیس الامر کما ظننت » این گونه که فکر می کنی، نیست، سپس رو به خنساء نمود وگفت جواب حسان بن ثابت را بده، خنساء رو به حسان بن ثابت نمود و گفت: «ما اجود بیت فی قصیدتک هذه التی عرضتها انفا» زیباترین و جامع ترین و رساترین شعر تو که هم اکنون عرضه داشتی، کدام بیت است؟ - بیت الغزل قصیده تو چیست؟ - حسان گفت این است که:

لنا الجفنات الغرّ یلمعن فی الضّحی وأسیافنا یقطرن من نجدة دما ً(2)

وقتی حسان گفت مهمترین بیت این قصیده این است، خنساء هشت اشکال ادبی روی همین یک بیت گرفت، گفت: این که بیت الغزل و بیت القصیده محسوب می شود هشت اشکال (3) ادبی دارد، اول: این که گفتی: «جفنات » ، ما دون جفان و کم تر از آن است و حق این بود که جفان می گفتی. دوم: این که گفتی «غر» جمع اغر است و به معنای سفیدی پیشانی است، و اگر می گفتی «بیض » مطلق سفیدی بود و معنایش وسیع تر بود. اشکال سوم: این که گفتی: «یلمعن » واگر به جای یلمعن «یشرقن » به کار می بردی بهتر بود چون اشراق قوی تر از لمعان است. لمعان لحظه به لحظه می آید چشمک زدن است و اشراق درخشش دائمی است. چهارم: این که گفتی «بالضحی ولو قلت بالدجی لکان اکثر اطراقا» کار برد دجی بهتر از ضحی بود زیرا ضحی که همان چاشت است نزدیک نیمروز است و تابش شمشیر در آن وقت، مهم نیست، چه اگر شمشیری در تاریکی «دجی » بتابد هنر است، تابش شمشیر در اثر انعکاس نور خورشید هنر نیست، لانجم: این که گفتی: «اسیاف والاسیاف ما دون العشرة » اسیاف جمع قله است، واگر می گفتی «سیوفاً» بیشتر و بهتر بود. ششم: گفتی: «یقطرن ولو قلت یسلن لکان اکثر» یعنی این شمشیرها سیل گونه خون می ریزند، این قوی تر از آن بود که گفتی قطره قطره خون می بارد. هفتم: این که گفتی: «دما والدماء اکثر من الدم » در حالی که دماء بیشتر از دم است.

به دنبال این هشت اشکال، حسان ساکت شد و دیگر جوابی نداد. این بود قدرت ادبی این بانوی ادیبه که از نواده های امرء القیس بود.

پس از اسلام و در اثر خوی جاهلیت، خیلی از زنها و مردها از قبول آن سر برتافتند ولی این بانو به خاطر نبوغ فکری که داشت اسلام آورد «فقدمت الخنساء علی رسول الله صلی الله علیه و اله فاسلمت واستنشدها فانشدته فاعجب بشعرها» وجود مبارک رسول اکرم صلوات الله علیه از این بانو درخواست شعر نمود، واو شعری گفت، وحضرت رسول صلی الله علیه و اله از شعر او به شگفت آمد.

خنساء فرزندانی را در جامعه اسلامی تربیت نمود، و آنان را خود، تجهیز و تشویق می نمود و به جبهه می فرستاد و در یکی از جنگهای صدر اسلام که بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و اله پیش آمد به آنان چنین وصیت نمود «یابنی انکم اسلمتم طائعین وهاجرتم مختارین، والله الذی لا اله الا هو انکم لبنو رجل واحد کما انکم بنو امراة واحدة ما هجنت حسبکم ولا غیرت نسبکم، واعلموا ان الدار الاخرة خیر من الدار الفانیة، اصبروا و صابروا ورابطوا واتقوا الله لعلکم تفلحون ».

یعنی دنیا در برابر اخرت بی ارزش است، دار پایدار بهتر از دار ناپدار است، وشما، فرزندان یک پدر ومادرید. من حسب و نسب شما را آلوده ننمودم، بکوشید و برای دینتان تلاش کنید، و جبهه ها را گرم نگه دارید، زیرا شما با اختیار مسلمان شدید وبا طوع و رغبت اسلام آوردید، و با اختیار هجرت کردید، آنگاه آیه پایانی سوره آل عمران را که درباره کیفیت اعزام نیرو به جبهه و تهییج و تشجیع آنها است قرائت نمود:

(یا أیّها الّذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا )(4)

در این آیه صبر، غیر از مصابره و مرابطه است، در حوادث فردی انسان صبر می کند اما در حوادث جمعی مثل جنگ و مانند آن، مصابره دارد و در پیوند با رهبری مرابطه دارد. مضمون این آیه را خنساء به فرزندانش توصیه نمود و آنان را به جبهه اعزام کرد و گفت: «فاذا رایتم الحرب قد شمرت عن ساقها، وجللت نارا علی ارواقها، فتیمموا وطیسها، وجالدوا رسیسها» شما آنگاه که دیدید جبهه جنگ گرم وداغ شد، همان وقت نان از تنور برگیرید، که این موقعیت، موقعیت خوبی است. (5)

یکی از کلماتی که می گویند در میان ادبا سابقه نداشته، همین جمله «الان حمی الوطیس » است یعنی اکنون که تنور داغ است، موقع نان پختن و نان گرفتن است، وقتی بازار شهادت گرم است باید سعی نمود و جبهه ها را پر کرد. این زن به فرزندانش می گوید، وقتی که دیدید بازار شهادت گرم و میدان جنگ داغ است فرصت را مغتنم شمارید و حضور پیدا کنید «فتیمموا وطیسها» . او فرزندانش را به حضور در جبهه دعوت می کند تا شهادت را غنیمت بیاورند. یا فاتح می شوند که پیروزی غنیمت است و یا شهید می شوند که شهادت غنیمت است. دیگران به این فکرند که ساز وبرگی به نیمت بیاورند ولی این زن فرزندانش را به شهادت وکرامت دعوت می کند و می گوید «تظفروا بالغنم والکرامة فی دار الخلد والمقامة » .

«فلمّا أضاء لهم الصبح، باکروا الی مراکزهم، فتقدّموا واحداً بعد واحد، ینشدون أراجیز یذکرون فیها وصیّةَ العجوز لهم »

هریک از این فرزندان، وصایای مادر را به نحوی در رجزهای خود می گنجانیدند «حتی قتلوا عن اخرهم » تا این که همه شهید شدند، وخبر به این مادر شهیدپرور رسید که، چهار فرزندت کشته شدند

«فقالت: الحمد لله الّذی شرّفنی بقتلهم وأرجو من ربّی أن یجمعنی بهم فی مستقرّ الرّحمة »

سپاس خداوندی را که به واسطه شهادت آنان به من شرافت بخشید وامیدوارم که مرا همراه آنان در سایه رحمتش جای بخشد.

همین ذوق ادبی است که می تواند شعری بسراید که مایه اعجاب پیامبر صلی الله علیه و اله شود، و همین ذوق است که می تواند از آیات قرآن خطابه بسازد وفرزندانش را به جبهه تشویق نماید، و باز همان ذوق ادبی است که پس از ریافت شهادت فرزندانش می گوید

«الحمد لله الّذی شرّفنی بقتلهم».

چگونه ممکن است انسان بگوید یا باور کند که زن، ترسو است! در صدر اسلام چند مرد اینگونه داشتیم؟ اگر چند نفر مثل اباذر وجود دارد، چون بارها شهامت آنها ذکر شده است، در مورد زنان نیز اگر بارها داستان اینگونه زنان بازگو می شد، آنگاه برای همگان، مقام زن شناخته می شد واو را ضعیف و ترسو نمی شمردند.

پی نوشت ها:

1-    در المنثور، ص 109.

2-    این شعر در مطول و دیگر کتب ادبی به عنوان شاهد ذکر می شود.

3-    در منبع مورد نقل، ضمن اشاره به هشت اشکال، فقط هفت ایراد را شمارش نموده است.

4-    آل عمران، 200.

5-    جمله «الان حمی الوطیس » از کلماتی است که مرحوم ابن بابویه قمی رضوان الله علیه در پایان کتاب قیم «من لایحضره الفقیه » به عنوان کلمات موجزه، از وجود مبارک حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و اله نقل نموده است بعضی از این کلمات موجزه را می گویند، سابقه ای در بین ادیبان نداشته است سخنان رسول اکرم صلی الله علیه و اله خطبه گونه نیست و بیشتر همانند اصول قانون اساسی تک جمله است. (من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 377).

منبع: زن در آینه جلال و جمال| عبد الله جوادی آملی؛440ص